باصدای دل ديوانه ی باد
ازپس پنجره ی سردخيال
درخزانی ترين فصل خدا
آنقدرحوصله کردم
بيا!
آنقدرحوصله کردم
بيا!
(۲)
امشب به حال زار خودم گریه می کنم
با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم
مانندگردباد پریشان وبی قرار
همواره در مدار خودم گریه می کنم
هرشب کنار آینه ها ضجه می زنم
ازبخت و روزگار خودم گریه می کنم
مانند مادری که به داغی نشسته است
چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم
درلا بلای خش خش پاییز،بیصدا
برفصل بی بهار خودم گریه می کنم





